جنگ و انرژی

جنگ و انرژی

حمله همه جانبه آمریکا علیه ایران، علاوه بر اثبات ناکارآمدی سازمان ها و شورا های میان دولتی، نکته دیگری را ثابت کرد، یک ابرقدرت به دلیل در دست داشتن منابع انرژی ابر قدرت است نه بخاطر نیروی نظامی یا سیستم های پیچیده و تک جانبه مالی.

تحلیل های اشتباه

تا پیش از جنگ، تحلیل های زیادی می خواندم درباره این که چرا آمریکا ابر قدرت است. معمولا این تحلیل ها طوری نوشته می شد که بیانگر نتایج ابرقدرت بودن است، مثلا اینکه آمریکا بیشترین بودجه نظامی را دارد معلول ابرقدرت بودن است نه علت آن. این تحلیل های آبکی آن چنان به تعداد زیاد و با عناوین گوناگون نوشته شدند که کم کم راه خود را به اتاق جلسات تصمیم گیری مقامات ارشد سیاسی در تمام جهان باز کردند. دانلد ترامپ، رییس جمهور فعلی آمریکا، در توییت ها و سخنرانی های خود بسیار زیاد جمله ی «ما بهترین و بزرگترین ارتش دنیا را داریم» به کار می برد. جدا از جنبه های مبالغه آمیز، رییس جمهور آمریکا به این باور رسیده است که ما بهترین ارتش دنیا را داریم پس ابرقدرتیم و کسی را یارای مقابله با ما نیست. در حالی که مسئله کاملا برعکس است، آمریکا ابتدا ابرقدرت شده و سپس بهترین و بزرگترین ارتش دنیا را ساخته.
این تحلیل های اشتباه تا آنجا پیش می رود که اشتباهاتی در مورد ساختار نظامی و امنیتی در ایران مرتکب می شوند. حتی جالب است که این تحلیل های اشتباه همچون قوی سیاهی برای آنها ظاهر شده است، نشانه این اشتباهات هم آنجاست که سخنگوی کاخ سفید در هفته دوم جنگ می گوید «چرا فکر می کنید برای بسته شدن تنگه هرمز برنامه ریزی نکردیم؟» اما هر چه زمان جلوتر می رود نشانه های عدم برنامه ریزی بیشتر خودشان را نشان می دهند.
در نهایت این تحلیل های صد من یک غاز، نتایج خود را در دنیای امروز نشان می دهند، ابرقدرتی که دیگر نمی تواند امنیت هم پیمانان خود را تامین کند و زنجیره تامین انرژی در تمام دنیا با خطرات و هزینه های بالا روبرو شده.

چطور به اینجا رسیدیم؟

پرسش اصلی اینجاست که ایالات متحده چطور به ابرقدرتی رسیده است؟
در دوران پیش از انقلاب صنعتی، دسترسی به زمین های زیاد و تولید غذای بیشتر باعث قدرت گرفتن یک حکومت می شد. هر چه غذای بیشتری تولید می شد، قابلیت سیر کردن تعداد آدم های بیشتری وجود داشت و در نتیجه ارتش بزرگتر و قدرتمند تری برای پادشاهان تشکیل می شد. اما در دوران حاضر، انرژی و فناوری دو بال قدرت گرفتن یک حکومت هستند. هر چه انرژی بیشتری تولید شود، امکان تولید کالای بیشتر و حمل و نقل ارزانتر آنها وجود دارد. هر چه فناوری کالای تولید شده بالاتر باشد، از مواد ساده می توان دستگاه های پیچیده تر و گران تر با حاشیه سود بالاتر ساخت. سود بیشتر مساوی است با درآمد بیشتر برای حکومت و پول در دنیای امروز حرف اول را می زند، حتی بالاتر از مفاهیمی همچون وطن پرستی. در دنیای امروز بیشتر سربازان ارتش دیگر برای سیرکردن شکم خود نمی جنگند، بلکه برای پول و رفاه بیشتر در عملیات های نظامی شرکت می کنند پس نیازی به فتح یک زمین برای کشت محصولات ندارند، بلکه نیاز به سرزمین های مستعد برای تولید انرژی دارند.
به نظر می رسد برگ برنده ایالات متحده (به طور کلی تر کپیتالیسم) در رسیدن به ابر قدرتی، ایجاد یک پیوند قوی میان تولید انرژی و بازار های مالی است. در یک بازار مالی تنها سود مهم است اما در بحث تولید انرژی، فقط به سود نمی توان نگاه کرد. فرض کنید تولید برق فقط وابسته به سود بود، یعنی مانند بازار های مالی قابلیت خرید و فروش داشت، شما باید برق را قبل از ظهر خرید می کردید و در آخر شب به فروش می رساندید! چون سر ظهر پیک مصرف است و قیمت ها بالا می رود و در آخر شب به دلیل کمبود مصرف قیمت ها کاهش پیدا می کند.
تولید کننده های انرژی سود خود را متناسب با تولید تنظیم می کنند، هر چه بیشتر انرژی را تولید کنند بیشتر سود خواهند کرد و این سود متعلق به آنهاست چون برای به دست آوردن سود تلاش کردند. در حالی که شرکت های خصوصی هر روز بیشتر سود می کنند، دولت ممکن است از تولید بیشتر انرژی سود آنچنانی به دست نیاورد، اما در عوض با مقدار انرژی اضافه تولید شده امکان تولید کالا و فناوری بیشتری خواهد داشت. در یک نگاه کلی تر، تولید انرژی بیشتر در هنگام تولید، به دلیل یارانه ای که دولت ها به سوخت و بهای انرژی مصرف کننده می دهند نه تنها سود آور نیست بلکه ضرر هم دارد، اما در مجموع سود سرشار و فراوانی نصیب یک دولت خواهد شد، نه از فروش مستقیم انرژی بلکه از طریق ارزش افزوده ای که تولید کالا و خدمات ایجاد می کند.

آینده انرژی پس از جنگ

همه اینها را گفتم تا به خودم یادآوری کنم اکنون اختلاف اصلی بر سر چه چیزی است اما سوال مهم این است که پس از جنگ تولید، انتقال و توزیع انرژی چه تفاوت هایی با دنیای پیش از جنگ ایران و آمریکا خواهد داشت؟
همین حالا ما یک مصرف کننده صنعتی بزرگ برق به نام هوش مصنوعی داریم که سیری ناپذیر است، از طرف دیگر با بالا رفتن قیمت بنزین و سوخت، انتخاب بسیاری از مردم در تمام دنیا خودرو ها برقی خواهد بود که وجود این خودرو ها می تواند یک مصرف کننده بزرگ و سنگین برای شبکه برق باشد. به این دو مورد پدیده گرمایش جهانی و تغییر اقلیم را هم اضافه کنید. با تغییراتی که در اقلیم زمین رخ داده است و هر چند سال یک بار باعث پدیده هایی مانند ال نینو می شود، سرمایه گذاران و شرکت های بزرگ بجای سرمایه گذاری بر روی روش های کاهش کربن، بر روی سیستم های خنک کننده بزرگتر و پیشرفته تر سرمایه گذاری می کنند. بیشتر افراد هم چون افزایش دما در تابستان ها از آستانه تحملشان عبور می کند اقدام به استفاده از این سیستم های سرمایش خواهند کرد، که این استفاده می تواند فشار زیادی به شبکه برق در تابستان های نیمکره شمالی وارد کند.
به دلیل شرایط به وجود آمده، دولت ها مجبور به توسعه شبکه برق و مولد های انرژی هستند. به دلیل شرایط جنگ و از دور خارج شدن تولید گاز کشور هایی مانند قطر و افزایش فشار تحریمی بر روی روسیه، توسعه نیروگاه های برق مبتنی بر سوخت گاز طبیعی و یا گازوییل منتفی است، چون همین حالا هم برای این موارد کمبود وجود دارد چه برسد مصارف جدید! از چند منبع باقی مانده هم، نیروگاه های هسته ای به دلیل حساسیت زیاد بر روی نوع سوخت، هزینه های بالای احداث و امنیت پایین امکان احداث به سرعت و برای جبران کمبود برق به وجود آمده را ندارند. در نظر بگیرید دولت ها حداکثر یک پنجره زمانی پنج ساله برای تصمیم گیری و احداث نیروگاه فرصت دارند. بهترین تصمیم برای تولید انرژی استفاده از زغال سنگ و یا توسعه نیروگاه های برق تجدید پذیر است. البته دست همه دولت ها در استفاده از زغال سنگ خیلی هم باز نیست چون هم منابع آن را مدت هاست که تعطیل کرده اند و هم بسیاری از نیروگاه های برق امکان استفاده از زغال سنگ را ندارند، بعلاوه بسیاری از دولت های دموکراتیک در اروپا و آسیا با تعهدات کاهش کربن روبرو هستند.
بهترین راهکار توسعه نیروگاه های برق مبتنی بر انرژی های تجدید پذیر مانند توربین های بادی، پنل های خورشیدی و نیروگاه های تولید پراکنده کوچک مقیاس است. در حوزه انرژی های تجدیذ پذیر، نظر به آمار تولید و توسعه قطعا چین برتری قاطع و بی چون چرایی دارد. احتمالا در سال های آینده کشور های کوچک و بزرگ چون زمان و پول کافی برای تحقیق و توسعه در این حوزه را ندارند شروع به بستن قرارداد های سنگین با دولت یا شرکت های چینی خواهند کرد. در این صورت اقتصاد خسته چین نفسی تازه می کشد و شروع به رشد های چشمگیر می کند. حتی همین حالا هم نشانه هایی از این اتفاق دیده می شود، کشور های عربی حاشیه خلیج فارس شروع به سرمایه گذاری بر روی احداث نیروگاه های بزرگ خورشیدی می کنند.
نیروگاه های تجدید پذیر به دلیل نحوه تولید، باید با ذخیره ساز های انرژی همراه شوند که این ممکن است باعث بالا رفتن درخواست برای عناصری همچون لیتیم شود. در حال حاضر کشوری مانند چین که هم مقدار زیادی از تولید این فلز در دنیا را کنترل می کند و هم شرکت های پیشرفته ای برای ساخت باتری های مدرن دارد، احتمالا با یک بازار بزرگ در سراسر دنیا مواجه خواهد شد.

اگر اکنون در جنگ جهانی سوم نباشیم، به احتمال خیلی زیاد در ابتدای شروع یک جنگ جهانی هستیم اما این بار با شمایلی متفاوت تر. این جنگ جهانی به جای اروپا در خاورمیانه رخ می دهد و کشور های مختلف به جای درگیری نظامی، فقط گروه بندی می شوند و در نهایت یکی از این گروه ها به پیروزی می رسد و دیگر گروه ها هم باید به عنوان بازنده از قوانین جدید تبعیت کنند. به نظر من در آینده ای در حدود 50 سال ، آمریکا دیگر مانند گذشته ابرقدرت نجات دهنده اروپا در جنگ جهانی نخواهد بود، این تحلیل بیش از آنکه مانند تحلیل های طرفداران جمهوری اسلامی “از بین رفتن پترودلار و شکست نظامی آمریکا” باشد، بیشتر نشان دهنده ضعف ساختار آمریکا برای غلبه دادن نفت بر انرژی های تجدید پذیر است. اکنون دولت آمریکا هم می داند که آینده تقریبا بدون سوخت های فسیلی خواهد بود اما با یک لجاجت خاص اصرار دارد که فعلا نفت بهترین گزینه است.

آینده انرژی در دنیا به سمت تولید توسط انرژی های تجدیدپذیر حرکت می کند و در نهایت دولت های بزرگ هم به دولت های کوچک خواهند پیوست، البته در یک بازه زمانی کوتاه، ما باید خودمان را برای اعداد پرداخت بزرگ بر روی قبض های برق و یا هنگام زدن بنزین آماده کنیم. هرچه که باشد این احتمالا پایانبندی مورد نظر آمریکا برای این جنگ نبوده است.

دیدگاهتان را بنویسید